خرید بک لینک

با پيدايش تمدن انسان صاحب تاريخ شد . بدين معني كه زندگي انسان در گذشته ، حال و آينده با يكديگر در ارتباط بوده و آينده همواره متاثر و وابسته به گذشته مي شود . بنابراين انسان در وضعيت حال خود را در معرض ارزيابي گذشته مي بايست ببيند تا بتواند آينده را رقم بزند . نكته قابل توجه آنكه در دوران مدرن ،آينده اهميتي بيش از گذشته مي يابد و رفتار فعلي انسان را بيش از گذشته متاثر مي سازد . آنچه كه در اين دوران اهميت مي يابد حضور نيروهاي تاريخي در فرآيند تغيير و تحولات اجتماعي است . اين نيروها هستند كه مسير حركت و سرنوشت جوامع را مشخص مي نمايند .

تاريخي شدن زندگي انسان سبب شده تا مسير حركت جوامع و پيمايش تحولات اجتماعي قاعده مند و تحت ضوابط مشخصي انجام شود . داده هاي تاريخي نشان مي دهد كه مسير حركت تاريخ تكاملي بوده و زندگي بشر طي قرنها رو به سوي رشد و پيشرفت حركت نموده است . هرچند كه اين مسير طولاني با افت و خيزهاي بسياري نيز همراه بوده و هر از گاهي مسير انحطاط را هم پيموده است .

تكامل ضرورتا جامعه را به دو طبقه محافظه كار و پيشرونده تقسيم نموده و دورانهاي بحران در جريان زيست جوامع و تمدنها را موجب مي شود . طبقه محافظه كار كه عمدتا طبقه حاكم و مردم عادي را شامل مي شود همواره با تحولات اجتماعي همسو نبوده و در برابر آن مقاومت مي نمايند به گونه اي كه گاه اين مقاومتها و تضادهاي اجتماعي تبديل به مخاصمات و منازعات اجتماعي مي شود . بحران هر تمدن و جامعه اي زماني آغاز مي شود كه طبقه حاكم نتواند مسائل پيش آمده را مديريت نموده و حل نمايد . در اين شرايط تحول جامعه موجب دگرگوني ساختارهاي اجتماعي مي گردد .

الزامات تمدن نظير زبان ، خط ، فرهنگ ، حكومت ، اقتصاد و ... سبب شد تا انسانها با يكديگر ارتباطات گسترده تري نسبت به مرحله پيشا تمدن برقرار نمايند . همين امر وابستگي و پيوستگي جريانهاي اجتماعي و ملتها را به يكديگر بيشتر مي نمايد .تمدن بشري در ابتدا به صورت جزيره هايي گسسته در نواحي مختلفي از جهان مانند ايران ، بين النهرين ، مصر ، يونان ، چين ، هند و ... عمل مي نمود اما به تدريج با مهاجرت اقوام ، داد و ستد و تجارت ، جنگها و ارتباطات خويشاوندي تمدنها با يكديگر ارتباط و آميختگي پيدا كردند . برخورد تمدنها تفكر حكومت واحد جهاني و به دنبال آن فرهنگ و اقتصاد واحد را بوجود آورد . اولين بار در تاريخ ، ايرانيان در عصر هخامنشي نخستين حكومت واحد جهاني را تاسيس نمودند و به گونه اي جهت كلي تاريخ بشر را كه همان يكپارچگي تحت يك نظام واحد جهاني است مشخص نمودند . اما بحران سيستم تمدني جهاني ايراني موجب فروپاشي آن شد و تمدن ديگري رهبري جهاني را بدست گرفت .

همچنين تمدنها دو كار ويژه مهم ديگر نيز در طول تاريخ داشتند : نخست نحوه توليد كالا از طبيعت و رفع نيازهاي مادي زندگي و ديگر چگونگي تعريف و تحقق انسان . هزاران سال كشاورزي مهمترين شيوه بهره برداري انسان از طبيعت بود و بشر با امكانات ديگر طبيعت آشنايي چنداني نداشت . توليد مادي در عصر كشاورزي كه خصوصا با استفاده از حيواناتي نظير اسب ، شتر ، گاو و ... صورت مي گرفت و عناصر و لوازم اصلي آن يعني زمين و آب، شيوه خاص مديريت و نيز فرهنگ خاصي را كه عموما فرهنگ ديني بود در جوامع بوجود آورد . اهميت باروري زمين ، بارش باران ، انواع بلاياي طبيعي و ... پرسشهايي درمورد علل وقوع آنها بوجود آمد و به دليل ناآشنايي انسان با چگونگي بررسي مسائل انواع پاسخها بدانها داده مي شد و در نهايت بشر وقايع طبيعي را تحت سيطره اموري فراتر از طبيعت كره زمين و در آسمان مي فهميد . از اينرو صاحبان قدرت آسماني كه خدايان ناميده مي شدند علت اصلي حوادث طبيعي شناخته شدند . از ديگر سو شيوه خاص مديريتي كه همان مديريت حماري و توليد يدي بود اهميت جنس مرد بر زن در فرآيند توليد و نيز تجربه اندوزي و گردآمدن اطلاعات در افراد كهنسال را طرح نمود و سبب شد مردسالاري و پيرسالاري در جوامع تثبيت شود . در تركيب روشهاي مديريتي و فرهنگي جوامع با نظامهاي استبدادي شاهي و نيز با دستگاه روحانيت ، سازماندهي اجتماعي رخ داده و توليد ثروت ، گسترش ارتباطات و تحقق معناي انسان انجام شد و انسان همواره خود را وابسته به زمين و مسئول در برابر قدرت خداوند مي ديد .

در فرايند متمدن شدن ، تعريف و تحقق انسان اهميت يافت . در مرحله پيشاتمدن انسان همچون حيوانات فهميده شده و تحقق مي يافت اما در مرحله تمدني انسان حيوان ناطق شد و با گسترش تاريخي تمدنها انسان حيوان ناطق اجتماعي-تاريخي گشت . در مرحله تاريخي همواره پرسشهايي از شروع و پايان جهان و آفريننده آن مهم و با اهميت بود . از اينرو دو موضع خداباورانه و خداناباورانه جهتگيري كلي زندگي انسان را در تاريخ بوجود آورد : انسان با خدا و انسان ناخدا .

واقعيتهاي تاريخي نشان مي دهد كه منطقه خاورميانه محل پيدايش نخستين و مهمترين تمدنهاي بشري بوده و انسان تاريخي-اجتماعي آمادگي طرح و جستجوي پرسشهاي كلي زندگي از بود و نبود و آغاز و انجام جهان را داشته و انواع مكاتب فكري را بوجود آورده بنابراين در اين شرايط بعثت انبياء در اين منطقه وجه غالب فرهنگي بوده است . به همين دليل ( پيدايش نخستين تمدنها و ظهور اديان ) همواره اين منطقه محل منازعات و نبردهاي تاريخي بزرگ و مهم بوده و يكي از مهمترين كانونهاي قدرت جهاني .

تاريخ زندگي انسان نشان مي دهد كه انسان با تثبيت موقعيت خود در زمين و آسودگي خاطر نسبي از ايمني و تغذيه خود در جستجوي معني و هدف زندگي خواهد بود و براي دستيابي بدان همه گونه تلاش خواهد نمود . بنابراين مرحله تمدني زندگي بشر كه توانايي انسان در توليد نسبي امكانات زندگي مادي را نشان مي دهد شرايط لازم براي تفكر و كنش و عمل ديني را فراهم مي آورد . از اينرو پرسشها و پاسخهاي ديني و نيز زندگي ديني سهم عمده و مهمي در جريان تمدن بشري داشته است و دسته بندي دو جريان باخدا و ناخدا صف بندي تاريخي پيكارجويان را در طول زندگي بشرمتمدن نشان مي دهد . مي توان دسته بندي ديگري از تحقق انسان در طول تاريخ داد : انسان متمدن مانده در گذشته و سنتي و انسان متمدن نوگرا و مدرن ، انسان متمدن ديندار و انسان متمدن بي دين . از تركيب اين شرايط چهار وضعيت كلي بدست مي آيد و انواع نيروهاي اجتماعي تعريف مي شوند . نيروهاي سنتي ديني ، نيروهاي سنتي بي دين ، نيروهاي مدرن ديني و نيروهاي مدرن بي دين .

نزاع تاريخي اين دو تفكر با دعوت انبياء آغاز شده و تا مرحله نهايي ادامه خواهد يافت . در سير تاريخي نزاع دو نيرو و جريان ، برتري و غلبه اصلي تاكنون با جريان ناخدا بوده است . جريان ناخدا قرنها با بهره گيري از ناداني و حماقت اكثريت و با فريب و خدعه خود را به شكل جريان ديني اصيل درآورده و مديريت اصلي امور را برعهده داشته است . در عصر مدرن با ترديد در بنيانهاي دين و حمله آشكار به جريان ديني ، تاريخ را به مرحله نهايي درگيري دو تفكر وارد نموده است .

مرحله پاياني و آخرالزمان ، مرحله اي از زندگي انسان و منازعات تاريخي است كه اولا در آن جريان ضد دين و ناخدا هجومي آشكار و بي پروا و همه جانبه به اصل دين وارد مي آورد و ثانيا تمشيت امور زندگي بشر را مستقل از نهاد دين جستجو نموده و نفي دين به معني افسون زدايي از زندگي بشر تلقي مي شود و در پايان اين مسير ديگر پاسخي به نيازهاو سوالات انسان نداشته و همه راه حلهاي ناخدايي را آزموده و زندگي انسان و تمدن بشري را گرفتار بن بست همه جانبه نموده است . در اين مرحله است كه مقصر بن بست جهاني پيش آمده را دين معرفي نموده و برون رفت از آن با هجوم همه جانبه به دين و نابودي كلي آن تعريف مي گردد .

شايد بتوان تولد و شروع آخرالزمان را با انقلاب فرانسه در قرن هجدهم همزمان دانست . در اين روزگار مبارزه با دين به عنوان يكي از اصول جريانهاي اجتماعي و انقلابي شد . پس از آن با گسترش تفكر اروپايي در قرن نوزدهم و تضعيف نهاد دين ابتدا در اروپا و سپس در ساير نقاط جهان ، آخرالزمان رشد يافت . اگرچه دو قرائت و برداشت كلي سوسياليستي و كاپيتاليستي به عنوان مهمترين روايتهاي ناخدايي در عصر مدرن ظاهر شدند اما تضاد منافع هركدام موجب بروز جنگهاي دائمي در همه نقاط جهان شد به طوريكه جنگهاي جهاني دوران همه گير شدن مرحله آخرالزماني را تثبيت نمود. با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي دوره اوج و كمال يك نظام تك قطبي ضد دين و ناخدا در جهان آغاز شد . با ورود به جهان تك قطبي آخرالزمان به دوران پاياني و نبرد نهايي خود نزديك مي شود . يك حكومت ، يك فرهنگ ، يك اقتصاد و يك تفكر ضد دين براي انسان . حمله نهايي به دين نزديك است . در مرحله نهايي آخر الزمان است كه ظهور منجي عالم بشريت اتفاق مي افتد .

با توجه به آنكه سيستم تمدن جهاني در وضعيت فعلي تماما ماديگرايانه و سكولار عمل نموده و انواع بحرانهاي زيست محيطي ، اجتماعي و رواني را بوجود آورده و فاصله طبقاتي ميان ملل مختلف بسيار زياده شده و قادر نيست يكپارچگي مشروعي ميان ملل مختلف ايجاد نموده و تعادل را در نظام بين المللي برقرار نمايد مي توان نتيجه گرفت كه اين وضعيت نشانه بروز بحران جدي در نظام حاكم بين المللي است . جنگهايي كه در هر زمان در گوشه و كنار دنيا اتفاق مي افتد نشانه تزلزل بيش از پيش نظم جهاني موجود است . نظم جهاني موجود تماما ماديگرايانه و سكولار عمل نموده و برتري طبقه حاكم و اربابان فعلي جهان و انقياد كشورهاي در حال توسعه و عقب مانده را توجيه مي نمايد . در وضعيت فعلي دين باوران ضعيفترين اجتماع بشري را تشكيل مي دهند و هر لحظه در معرض حمله ديگران مي باشند . نظام بين المللي موجود كاملا ناعادلانه بوده به گونه اي كه به عنوان مثال حق وتو در شوراي امنيت سازمان ملل مختص پنج كشور مشخص در جهان مي باشد و اجازه ورود به اين باشگاه به ديگر كشورها داده نمي شود . در وضعيت فعلي كه جهان به شدت قطبي شده و فاصله كشورهاي ثروتمند و پيشرفته از ساير كشورها بسيار زياده شده است نمي توان اميدي به تحقق كاركردهاي همگرايي ، تحقق اهداف و نيز فهم مشترك و گفتگوي متقابل ميان ملتها را داشت . گويي جهان هرلحظه در حال انفجار است .

مهمترين ويژگي مرحله نهايي تحقق عيني اين آيه سوره قصص در سازوكار حاكميت ناخدايي بر جهان است :

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ ﴿قصص۴﴾

فرعون ، نماد و نشانه حاكميت ناخدايي و نظام ضد دين است كه به طور جهاني حاكميت خود را اعمال مي نمايد. اعمال حاكميت جهاني نظام ضد دين جهان را به اردوگاهها و طبقات مختلفي تقسيم مي نمايد. مهمترين شيوه بردگي انسانها آزادي و بي بندوباري جنسي در اين دوران است كه با غرق شدن انسان در غرايز حيواني و لذايذ دنيوي خود جهان را فاسد و آلوده مي نمايد .

اما سنت الهي بر اين قرار گرفته تا انسانهاي شريفي كه به حالت ناتواني در زندگي ديني قرار گرفته اند حاكمان اصلي دنيا شوند و با انقلاب جهاني طبقه دينداران شريف به رهبري آخرين امام معصوم(ع) رهايي تاريخي بشر از زندانهاي خود ساخته اجتماعي ، فرهنگي و تاريخي را بوجود آورند .

وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ﴿قصص۵﴾

برچسب: نویسنده: متین دادخواه تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 19:38

صفحه بندی