تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۳
روز عاشورا همه اهل حلب
باب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیم
ماتم آن خاندان دارد مقیم
ناله و نوحه کنند اندر بکا
شیعه عاشورا برای کربلا
نوع تعزیه و سوگواری ایشان نیز بی مناسبت با امروز نیست .
بشمرند آن ظلمها و امتحان
کز یزید و شمر دید آن خاندان
نعرههاشان میرود در ویل و وشت
پر همیگردد همه صحرا و دشت
شاعری که از آن دیار می گذشت و با این مراسم بیگانه بود از ایشان سوال کرد .
یک غریبی شاعری از ره رسید
روز عاشورا و آن افغان شنید
شهر را بگذاشت و آن سوی رای کرد
قصد جست و جوی آن هیهای کرد
پرس پرسان میشد اندر افتقاد
چیست این غم بر که این ماتم فتاد
این رئیس زفت باشد که بمرد
این چنین مجمع نباشد کار خرد
نام او و القاب او شرحم دهید
که غریبم من شما اهل دهید
این شاعر نیز در این رویداد دنبال منافع خود بود و قصد اندوختن توشه ای داشت .
چیست نام و پیشه و اوصاف او
تا بگویم مرثیه ز الطاف او
مرثیه سازم که مرد شاعرم
تا ازینجا برگ و لالنگی برم
آن یکی گفتش که هی دیوانهای
تو نهای شیعه عدو خانهای
روز عاشورا نمیدانی که هست
ماتم جانی که از قرنی بهست
پیش مؤمن کی بود این غصه خوار
قدر عشق گوش عشق گوشوار
پیش مؤمن ماتم آن پاکروح
شهرهتر باشد ز صد طوفان نوح
شاعر که غیرت شیعیان را دید با تعجب پرسید آیا اتفاق همین تازگیها افتاده ؟
گفت آری لیک کو دور یزید
کچܙ بدست این غم چه دیر اینجا رسید
چشم کوران آن خسارت را بدید
گوش کران آن حکایت را شنید
خفته بودستید تا اکنون شما
که کنون جامه دریدیت از عزا
شاعر که از چند و چون ماجرا آگاه شد رو به ایشان کرد و گفت :
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانک بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست
جامه چه درانیم و چون خاییم دست
چونک ایشان خسرو دین بودهاند
وقت شادی شد چو بشکستند بند
سوی شادروان دولت تاختند
کنده و زنجیر را انداختند
بر دل و دین خرابت نوحه کن
که نمیبیند جز این خاک کهن
حال حکایت زمانه ماست که اسیران و دربندان دنیا برای آزادگان مرثیه سرایی می کنند .
ارسال توسط علیرضا بهاالدین پور
برچسب: عزاداری,
نویسنده: متین دادخواه